بیمه عمر و نیاز اقشار مختلف جامعه

15
0
اشتراک گذاری :

همیشه دلم می‌خواست بتونم با تمام اطرافیان ارتباط خوبی برقرار کنم. اما بین همه افرادی که در اطرافم می‌­دیدیم، پزشکان جزو افرادی بودن که من نتونسته بودم باهاشون ارتباط برقرار کنم. در واقع نفوذ تو این قشر به نظرم سخت بود. من همیشه در حد اینکه بتونم علائم بیماری و دردهام رو به پزشکم بگم و ازش درخواست کمک داشته باشم، با این قشر در ارتباط بودم. اما حالا باید به طور مستقیم می­رفتم و در مورد بیمه عمر با یک پزشک صحبت می­کردم. این کار برام خیلی سخت بود. چون برای درخواست و ارائه مشاوره به یک پزشک اول باید روابط دوستانه­ای بینمون برقرار می­شد.

یه روز تصمیم گرفتم که به مطب یکی از پزشکان معروف شهر برم و ازش بخوام که برای خرید بیمه عمر اقدام کنه. زمانی که وارد مطب شدم، تعداد زیادی بیمار در سالن انتظار نشسته بودند. من هم کنار یکی از بیمارها نشسته بودم و یک ساعتی رو به گفتگو مشغول شدم، بالاخره نوبت من شد که وارد اتاق پزشک بشم.

روی این آقای پزشک شناخت کلی داشتم. آدم خوش برخوردی بود و با آرامش صحبت می­کرد. همین باعث میشد که منآروم­تر بشم. اینکه پزشک صحبت­های منو بپذیره، اهمیتی نداشت. بیشتر به توانایی خودم برای برقراری ارتباط تاکید داشتم. دلم می­خواست در همون اولین دیدار بتونم تاثیرات لازم رو روی پزشک داشته باشم. وقتی صحبت­های پزشک تموم شد، نوبت به من رسید تا حرفهام رو بزنم.

شروع کردم در مورد بیمه عمر و مزایایی که این بیمه برای یک پزشک به همراه داره، صحبت کردم. وقتی صحبت‌هام به پایان رسید، اقای پزشک از جاش بلند شد و از پنجره اتاقش به بیرون نگاهی انداخت. همون موقع بود که احساس کردم، حرفهام به کرسی ننشسته و اقای دکتر توجهی به صحبت‌هام نداره. تا نهایت آب پاکی رو روی دستم ریخت و بهم گفت که تمایلی برای ثبت‌نام بیمه نداره. من هم بدون اینکه ادامه بدم یه عذرخواهی کوتاه کردم و از اتاقش خارج شدم. در خیابان قدم میزدم. اما احساس ناتوانی می­کردم. اینکه نتونستم روی یک دکتر تاثیر بذارم، برام خیلی سخت بود. من مشاور بیمه عمر بودم و باید می تونستم روی اقشار مختلف تاثیر بزارم و مردم رو از مزایای زیاد بیمه­های مختلف و بخصوص بیمه عمر که به نظر خودم از ضروری­ترین بیمه‌هاست مطلع کنم و اونارو با خودم همراه کنم. اما نتونسته بودم. این نشان از یک نقطه ضعف در من بود.

مدتی از این داستان گذشت. یک روز در پارک نشسته بودم که دو نفر در حال گفتگو بودن. یکی از اونها می­گفت، مهم نیست که چکاره‌­ای. مهم اینکه چقد به کارت مسلط هستی. این جمله برای من خیلی عمیق بود و ساعتها ذهن منو به خودش مشغول کرده بود. روی شغلم فکر کردم. من با علاقه این شغل رو انتخاب کرده بودم و به همین خاطر باید موفق می­شدم. من یک مشاور بیمه عمر بودم که نتونسته بودم روی یکی از معروفترین پزشک های شهر تاثیر بذارم و پیام بیمه عمر رو بهش منتقل کنم. اما نباید ناامید می­شدم.

مهمترین پارامتر موفقیت یک شخص در شغلش، ابتدا علاقه بود. من هم که به شغلم علاقمند بودم و از طرفی به امکانات و امتیازاتی که بیمه عمر برای بیمه شده ها در نظر می­گرفت، ایمان کامل داشتم. پس هیچ بهانه ای وجود نداشت که من نتونم روی پزشکان تاثیر بذارم.

اول با خودم فکر کردم باید به سراغ پزشک دیگه­ای برم و صحبت هام رو باهاش در میون بذارم. از مزایای بیمه عمر بگم و بتونم اونم برای خرید ترغیب کنم. اما بعد از کمی فکر کردن، گفتم باید به سراغ پزشک اول برم و از همون آقای دکتر سابق شروع کنم. اما فکر کردم شاید این آقای دکتر کارم رو به حساب مزاحمت بذاره. در نهایت برای خودم یک استراتژی چیدم. اینکه باید بیمه عمر رو طوری براش تعریف کنم، که آقای دکتر با واقعیت ها مواجه بشه. در عین حال مزایای این بیمه رو بدونه.

کلی با خودم صحبت کردم و حتی صحبت هام رو روی یک تکه کاغذ نوشتم و چند بار با خودم تکرار کردم. در نهایت یک روز رو برای ملاقات با پزشک مورد نظرم مشخص کردم. همون روز به مطب رفتم و با اعتماد به نفس کامل وارد اتاق پزشک شدم. ایشون من رو دید، یه خورده جا خورد و احساس کردم از دیدنم خوشحال نشده. اما از اونجایی که به خودم و حرفهام اعتماد راسخ داشتم، شروع کردم به صحبت کردن.

در بین صحبت‌ها از مزایای بیمه عمر گفتم و اینکه بیمه عمر مسئولیت حرفه‌ای پزشکان و پیراپزشکان را در برابر بیمارانی که به علت خطا، غفلت و یا کوتاهی پزشکان و پیراپزشکان در انجام امور پزشکی دچار صدمه جسمانی، روانی یا فوت شدند، را شرح دادم. وقتی صحبت می کردم، پزشک شروع کرد به سوال کردن. انگار به وجد اومده بود و میخواست بیشتر بدونه. ادامه دادم که بیمه عمر حق بیمه این بیمه نامه رو با توجه به نوع شغل و ضریب بروز صدمه تعیین می­کنه. در پایان گفتگو با لبخند رضایت پزشک مواجه شدم.

 

 

بیمه‌بازار:‌ مشاوره، مقایسه و خرید آنلاین بیمه

اشتراک گذاری :

پاسخ دهید