خرید آنلاین انواع بیمه

بیمه عمر و پوشش امراض خاص

1 11

همیشه در جمع اقوام و دوستان که می‌نشستم در مورد انواع بیمه ها صحبت می‌شد که بینشون بیمه عمر هم خودنمایی می کرد. تصور می‌کردم این بیمه هم مثل بقیه بیمه هاست که باید بخشی از سرمایه ای که باید خرج لوازم ضروری زندگی بشه رو براش بپردازم. آخرشم به هیچ دردی نمی‌خوره. اصلا اینا به کنار، گیرم که هر ماه بخشی از حقوق ناچیزم رو برای بیمه عمر کنار بذارم، من که خدا رو شکر در سن جوانی هستم و هیچ مشکلی تا حالا هم نداشتم. اصلا چه کاریه که بخوای الکی پولتو دور بریزی. هر سال میرم یه چکاپ کامل می‌کنم. مطمئنم که مشکلی پیش نمیاد و اگر هم خطری تهدیدم کنه، راحت متوجه میشم و با هزینه خیلی کمتر می تونم برای درمان اقدام کنم.

من از اون دست آدم‌هایی بودم که تغییرات زیادی در زندگی نداشتم. یا حداقل به زندگی عادی علاقه بیشتری نشون می‌دادم. از اینکه یک مرتبه به یک آدم ثروتمند تبدیل بشم، خوشم نمیومد. بیشتر دوست داشتم روال زندگیم به همین صورتی که هست باقی بمونه. تنها تفریح من سفر با خانواده و پیک نیک روزهای تعطیل بود. شاید برای همین روحیه تغییر ناپذیرم بود که آینده نگر نبودم. تصور می‌کردم چون زندگی من بدون سراشیبی بوده، پس در آینده هم هیچ تغییر یا حادثه غیرمنتظره ای در زندگیم رخ نمیده و تمام زندگی به همین منوال می‌گذره.

با این افکار تا مدت‌ها سر کردم. تا اینکه بعد از مدت‌ها یکی از دوستان قدیمی رو دیدم. به ظاهر آدم موفقی میومد. دیدنش بعد از سال‌ها واسم یه اتفاق جدید در زندگی بود. مهتاب آدم خاصی بود. از همون ابتدا رفتارش با من فرق داشت و عاشق تغییرات و تجربیات جدید بود. در عین حال آینده نگر بود. شاید در گذشته تاثیر زیادی در رفتار من نداشت، اما حالا بعد از گذشت سال‌ها می‌تونست تاثیر بیشتری روی من بذاره. چون بالاخره تو جاده پر پیچ و خم زندگی، چند کیلومتری از من جلوتر بود و همین باعث می شد تا ازش به عنوان یه الگو تاثیر بگیرم.

وقتی مهتاب رو بعد از سال‌ها می‌دیدم، خوشحال بودم و شماره تماسشو گرفتم. تو قرارهای بعدی بیشتر از زندگیش پرسیدم. اینکه کجاست و چکار میکنه. تو همین روابط دورادور یک روز منو برای شام به خونه اش دعوت کرد. شبی که برای دیدنش رفته بودم، واقعا برام خاطره انگیز بود. اما تنها یه جای این خاطره برام غم انگیز بود. بعد از شام برام از زندگیش گفت و اینکه برعکس ظاهری که من میدیدم، چندان درون خوبی نداشت.

مهتاب به سرطان مبتلا شده بود که قابل درمان نبود و برای همین احساس درونیش خوشایند نبود. برعکس اینکه خیلی خوشحال به نظر می‌رسید، انگار از درون می‌سوخت. سعی کردم دلداریش بدم و اینکه باید یه جورایی با این بیماری کنار بیاد. ارتباطم رو باهاش بیشتر کردم و بهش نزدیکتر شدم. حس دوست داشتن بین ما بیش‌تر شده بود. خودش میگفت از وقتی دیدمت وضعیت روحیم بهتر شده و همین منو بیش‌تر خوشحال می کرد.

اما یه شب نشستم به طور عمیق به زندگی مهتاب فکر کردم. اون الان از نظر مالی هیچ مشکلی نداشت و برای درمان بیماریش می تونست به هر کشوری که میخواست، سفر کنه. اما اگر این اتفاق برای من می افتاد، چکار می کردم؟ هزینه درمان سرطان سرسام آور بود و اگر من به این بیماری مبتلا می شدم، مشکلم دو تا می شد. علاوه بر بیماری، باید هزینه های درمانم رو هم تامین می کردم.

یک روز برای دلداری دادن به مهتاب این موضوع رو مطرح کردم. دیدم یه لبخندی زد و گفت واقعا مشکل تو اینه؟ گفتم به نظرت مشکل کمیه؟ گفت نه ولی تو میتونی برای آینده ات برنامه ریزی داشته باشی که دیگه این چیزا برات مشکل نباشه. گفتم بیماری سرطان قابل پیش بینی نیست که بخوام ازش پیشگیری کنم. گفت بله قابل پیش بینی نیست ولی تو میتونی کاری کنی که اگر خدایی نکرده به این بیماری مبتلا شدی، برات مثل یه اتفاق ساده باشه و دیگه دغدغه هزینه درمان نداشته باشید.

یه خورده با خودم فکر کردم که یعنی راه حل مهتاب چی میتونه باشه که یهو خودش گفت: تو می تونی از بیمه عمر استفاده کنی. ازش توضیحات بیشتری خواستم که ادامه داد: با این کار در مقابل هر نوع بیماری بیمه میشی و در صورت احتمال ابتلا به این بیماری یا هر حادثه دیگه، تمام هزینه های درمانت رو بیمه میده.

یه خورده که فکر کردم دیدم حرفش منطقی هست. ما آدم‌ها عادت داریم وقتی با مشکل مواجه شدیم، دنبال چاره بگردیم. تا زمانی که مشکلی نیست، فکر نمی‌کنیم در آینده ممکنه اتفاق غیرقابل منتظره ای رخ بده. بالاخره این شد که من به فکر بیمه عمر افتادم. الان مدت‌ها از این ماجرا می گذره و من ضمن اینکه معاینات پزشکی رو دارم و خیالم از بابت سلامتی جسمیم راحته، نسبت به آینده هم نگرانی ندارم. چون میدونم یه پشتوانه خوب دارم.

بیمه‌بازار:‌ مشاوره، مقایسه و خرید آنلاین بیمه

1 نظر
  1. سارا می گوید

    عالییییییییی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.